تبليغاتX
نغمه سکوت

انسان موجودی است که برخی چیزها را دوست دارد، برخی را نه!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:4 توسط نغمه ی سکوت |

دلم برای یک عدد شهرام ناظری تنگ شده است، شدیدا! به گمانم گم شده است، ندیده اید او را؟! نیست این روزها، سالها و دیرزمانی است که چشم به راه یک کار، با شور و حال یادگار دوست مانده ام! و یا حتی حال و هوای عید هفتاد و نه و من و شورانگیز! هر چقدر هم که با شجریان خلوتی داشته باشم، باز اما ناظری را دوست تر میدارم! جوابِ چرایش؟ برای من حیرانی است!


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:14 توسط نغمه ی سکوت |

کوره ی دشمنی را برای دیگران آنقدر داغ مکن که خود از حرارتش بسوزی!


روز نوشت:

دخترک لاغر اندام بود، موهایش زرد، طلایی! و من تا کنون زردِ طلایی موها را آمیخته با سرخی ِخون ِ فرق ِ شکافته ندیده بودم! و ترکیب این هر دو را با چندین نفر مرد درشت هیکل بد هیبت که کشان کشان دخترک را به طرف ماشین ببرند! و چه قهرمانانه بروند که گویی فتحِ دنیا کرده اند! و پیرمردها و پیرزنانی که دستان جوانان بیست ساله ی باتوم دار شهر، کمک دستشان نبود که بر صورتشان میکوفت! و روزگاری که چنین میگذرد و بسیار چیزهای دیگری که ندیده بودم و امروز چشمانم به رویتشان اشکبار شد، و سوالی که در ذهن من تکرار میشود: کدام حکومتی اینچنین برجا مانده که ما دومین آنها باشیم؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:7 توسط نغمه ی سکوت |